هشدار! برای استفاده بهتر از این وبسایت، باید JavaScript در مرورگر شما فعال باشد.

شرح پریشانی //

شرح پریشانی

نام اثر: شرح پریشانی
آواز: حجت اشرف زاده
موسیقی: میدیا فرج نژاد
ضبط: پائیز ۸۷ – بهار ۸۸ استودیو دیلمان
صدابردار: آرمین کارباف، مهرناز محبتی
میکس و مسترینگ دیجیتال: آرمین کارباف
تاریخ پخش: هفته آخر اسفند ۱۳۸۸

 

شاعر
بی من مرو
مولانا
دانلود :: 0:35
زخم و زخمه
جام وصل
حافظ
دانلود :: 0:53
شرح پریشانی (مقدمه)
شرح پریشانی (ساز و آواز، درآمد تا قرچه)
علیرضا بدیع
دانلود :: 0:34
شرح پریشانی (ساز و آواز، دیلمان تا فرود)
علیرضا بدیع
شب بارانی (تقدیم به قهرمان کلیدر)
نازنین
مولانا
دانلود :: 0:42
پیمان
مولانا
دانلود :: 0:34
همنوازان
میدیا فرج نژاد
تار ، رسا
نوید دهقان
کمانچه
پاشا هنجنی
نی
علی پژوهشگر
عود
زکریا یوسفی
بندیر ، دف ، دهل ، کوزه ، طاس
نوید افقه تنبک

 

بی من مرو
پوشیده چون جان میروی، اندر میان جان من سرو خرامان منی، ای رونق بستان من
چون میروی بی من مرو، ای جان جان بی تن مرو وز چشم من بیرون مشو، ای مشعل تابان من
هفت آسمان را بردرم، وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری، در جان سرگردان من
وز لطف تو چون جان شدم، از خویشتن پنهان شدم ای هستِ تو پنهان شده در هستی پنهان من
مولانا

جام وصل
گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم ز جام وصل می نوشم، ز باغ عیش گل چینم
شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد سوخت لبم بر لب نِه ای ساقی و بستان جان شیرینم
مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز سخن با ماه میگویم، پری در خواب میبینم
رموز مستی و رندی زه من بشنو نه از حافظ که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم
حافظ

شرح پریشانی
غمی دیرینه دارم مرهمی کو دلی در سینه دارم همدمی کو
به گرد شهر گشتم با چراغی مرا دردی است اما مرهمی کو
بیاد آور مرا کز یاد رفتم به فریاد از سکوت آباد رفتم
من آن بیدم که مجنونم تو کردی ز یادم بردی و بر باد رفتم
میان سینه صد پاره ی مو نمیگنجد دل آواره ی مو
غمی دارم دوتار زخمی ام کو مگر دشتی بسازد چاره ی مو
غریق عشق شد این دل دریغا از این دریای بی ساحل دریغا
نمی خواهد مرا زیبا نگارم دریغا عشق بی حاصل دریغا
انکار مکن طلعت پیشانی خود را پنهان مکن ای عشق مسلمانی خود را
بگذار که با موی تو خلوت کنم امشب باید به یکی گفت پریشانی خود را
علیرضا بدیع

نازنین
ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی
گاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون شدی
در عشق تو چون دم زدم صد فتنه شد اندر عدم
ای مطرب شیرین قدم می زن نوا تا صبحدم
گفتم که شد هنگام می ما غرقه اندر وام می
نی نی رها کن نام می مستان نگر بی جام می
ای بلبل از گلشن بگو زان سرو و زان سوسن بگو
زان شاخ آبستن بگو پنهان مکن روشن بگو
آخر همه صورت مبین بنگر به جان نازنین
کز تابش روح الامین چون چرخ شد روی زمین
این نیست بر هستی بزن بر عیش و سرمستی بزن
دل بر دل مستی بزن دستی بزن دستی بزن
مولانا

پیمان
کجا شد عهد و پیمانی که میکردی، نمیگویی کسی را کو به جان و دل تو را جوید، نمی جویی؟
دل افگاری که روی خود به خون دیده می شوید چرا از وی نمی داری دو دست خود نمی شویی؟
مثال تیر مژگانت شدم من راست یکسانت چرا ای چشم بخت من تو با من کژ چو ابرویی؟
خمش کن کز ملامت او بدان ماند که میگوید زبان تو نمی دانم که من تُرکم، تو هندویی
مولانا